هدیه ی خدا
X

هدیه ی خدا

زندگیم با تو زیباتر میشه

جواب سونوی تعیین جنسیت

سلام ...میدونم که چند وقتیه غیبت داشتم چون حسابی سرم شلوغ بوده و وقت کافی برای اومدن به وبلاگو نداشتم ...

توی این مدت اتفاقات زیادی واسم افتاد ...اول اسباب کشی که خیلی برام سخت بود چون تنها بودم و هم به خودم و هم به نی نیم فشار اومد ...ولی باید بگم که خدا خیرش بده فقط مادر شوهرم کمکم بود 

بعد از اسباب کشی منو بابایی و دوقلوها تصمیم گرفتیم بریم مسافرت از شیراز شروع کردیم و از یاسوج و سی سخت و بروجن و شهر کرد و اصفهان گذشتیم ...سفر خوبی بود چون بهش خیلی نیاز داشتم ...بعد از اصفهان به شهر خودم رفتم پیش خانوادم یک سالی میشد که ندیده بودمشون توی این مدت تا به الان در شهر خودم هستم و یک هفته دیگه اینجام و دوباره برمیگردم چون علی و دانی باید برن کلاس اول ....

بریم سر اصل مطلب که بعد از اینکه چهار ماهم تموم شد همینجا رفتم سونو شب قبلش خیلی استرس داشتم که بدونم جنسیت نی نیم چیه ...وقتی که دکتر گفت نی نیم دختره از خوشحالی داشتم بال در میاووردم همونجا از خدای خوبم تشکر کردم و با خوشحالی به بابایی و بقیه خبر دادم این بهترین هدیه ای بود که خدا بهم داد ....اسمشم درسا گذاشتم ...امیدوارم مادر لایقی برای بچه هام باشم 

خدا جونم بازم ممنونم ازت که همیشه کنارم بودی و هستی...



[موضوع : ]
[ شنبه 8 شهريور 1393 ] [ 4:01 ] [ مامان مریم ] [ ]
سورپرایز خدا ....

با سلام ......

من مامان مریم مامان دوقلوها علی و دانی هستم که برای خودشون یه وبلاگ جداگانه دارن ...علی دانی میرن کلاس اول ...

من توی یک شهر شلوغ و غریب دور از خانواده زندگی میکنم ....خیلی تنهام هرچند خانواده همسرم اینجا هستن ولی بازم خانواده خود آدم چیز دیگست ....با اومدن علی و دانی خیلی از تنهاییهام پر شد ..

داشتم به زندگی ادامه میدادم و مشغول آماده شدن برای رفتن به شهرمون میشدم که یهو سردردهای  شدیدی گرفتم که رفتم دکتر و یک سری قرص اعصاب بهم داد یک هفته قرص هارو خوردم که دیدم پریم عقب افتاد وقتی سه روز گذشت قرص هارو قطع کردم ...رفتم و بی بی چک گذاشتم دیدم جوابش مثبته خوشحال شدم ولی یک نگرانی در من بوجود اومد اونم بخاطر قرص ها یی که خورده بودم ...رفتم دکتر زنان یک سری آزمایشات برام نوشت و سونو ..آزمایشاتو انجام دادم و هفته بعد رفتم سونو 

دکتر سونوگرافی گفت بچه نیست و قلبش نمیزنه منم نگران جواب سونو و آزمایشاتو بردم پیش دکترم


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ شنبه 7 تير 1393 ] [ 17:12 ] [ مامان مریم ] [ ]
صفحه قبل 1 صفحه بعد